من کلاغ ها رو دوست دارم. شکلشون رو، سکوتشون رو، جارتشون رو، شرارتشون رو و صد البته شهامتشون رو. نمي دونم چرا اکثر مردم کلاغ ها رو زشت مي دونن و نا مهربون! دفعه ديکه از يه زا ويه ديگه به کلاغ و صداي آوازش گوش کنيد.
نمي دانم شما کلاغ را چگونه مي بينيد؟ شايد تحمل ديدن اين حيوان را از نزديک نداشته باشيد و شايد تا به حال راضي نبوده باشيد که يک کلاغ را در دست بگيريد... ولي از قديم گفته اند حيا و سحرخيزي را از کلاغ بياموزيد! با وجود اينکه اين حيوان از قابل دسترس ترين حيوانات پيرامون ما محسوب مي شود ولي همچنان اطلاعات دانشمندان و کارشناسان رفتارهاي خانوادگي او بسيار ضعيف است. به همين دليل ما تنها به مشاهدات عيني خود و آنچه که از دوستان شنيده ايم اکتفا مي کنيم. دليل اين امر اين است که کلاغ ها قانون بسيار شاخصي را در تدوين و مرزبندي کانون خانوادگي و حتي اخلاقي خود بنا نهاده اند. اين قانون مندي تا جايي پيش مي رود که حيوان متخلف توسط کلاغ کارکشته و پير به همراه هيات منصفه او مورد بازخواست قرار مي گيرد. اين صحنه ها درست مشابه محاکمه يک انسان مي باشد. همهمه يک عده کلاغ بر روي يک درخت کهنسال کاج که توجه همه را جلب مي کند. پس از حدود يک ساعت داد و فرياد و مشاجره راي دادگاه صادر مي شود... مبني بر کتک زدن کلاغ خطاکار! پس به جاست که از کلاغ ها بجز اطلاعات نادر و عيني چيز ديگري ندانيم و نتوانيم بدانيم.