سلام اسم من مژگان است. البته همسرم (علي) من رو مژه صدا مي کنه و وقتي هم که توي مجله تازه تاسيس شده بروبچه هاي خودمون ازم اسم مستعار خواستن با کلي ژست و کلاس گفتم مگان. فاميليم هم که محسني فر است (اما از اون خوباش، ما با بدهاشون قاطي نميشيم). من تو يه روز گرم تابستوني، البته نه، شايد هم زياد گرم نبود. آخه تابستون داشت نفسهاي آخرش رو مي کشيد (۱۸/۶/۶۱) بدنيا اومدم.
از بچگي نپرسين که مثل مال همه تکراري و کليشه اي. فقط همين رو مي دونم که يه روزي چشم باز کردم و ديدم نه گذر ايام رو فهميدم نه گرد تجربه تونسته من رو از فضولي کردن و پيشروي تو دنيا منع کنه حالا هم شدم هميني که مي بينيد.
نميدونم چرا منه ديپلم رياضي که کلي ادعاي مهندس شدن داشتم خودم رو هل دادم قاطي انساني ها؟ ولي يه زماني شد که به خودم اومدم که سال سوم دانشگاه هم از راه رسيد و من شدم يه جوجه ژورناليست که اي يه کمکي هم ادعام ميشه!
خلاصه اينکه به عرضتون برسونم که شوهري دارم آقا!!! با کمالات فراوان ;) يه خواهر هم دارم مثل گل که اسمش مرجانه و به قول خودم آبجي. مامان هم که نپرس تکيه گاه محکم و استواري براي من در برابر کج روي ها. يه دوست دارم ليلي، عکاس و فعلا باهاش کلي درگير. کلي با هم قله فتح کردم و مي خواهيم خيلي چيزها رو با هم ثابت کنيم. يکي ديگه هم هست که اسمش مريم است. خوب البته اون نه خون خبرنگاري داره نه از انساني ها چيزي به ارث برده، آمار خونده و کلي براي خودش رياضي دانه. بقيه دوستام هم که مثل خودم طومار نويسن و کلي حرف براي گفتن دارن.
خوب فکر کنم ديگه حسابي من رو شناخته باشيد. دوست دارم دوستان خوبي واسه هم باشيم. |